تاریکترین زمان شب درست قبل از سپیده دم است ٬ و من به شما قول میدهم که سپیده دم فرا خواهد رسید (کریستوفر نولان)


ساقیا آمدن عید مبارک بادت

۱۷ اسفند، ۱۳۹۱

ماجرای شاه عباس و باج سبیل

انسان های اوليه و غارنشين با ريش تراشی آشنايی نداشته اند و مردان و زنان با انبوه ريش و گيس می‌زيسته اند. در کاوشها و حفريات اخير وسائل و ابزاری شبيه به تيغ سلمانی به دست آمده که باستان شناسان قدمت آن را به چهار هزار سال قبل تشخيص داده اند. ظاهراً مردمان آن دوره ريش و موهای خود را با همين تيغهای ساده و ابتدايی کوتاه و مرتب می‌کرده اند، نه آنکه از ته بتراشند.

در عهد اشکانيان سواران و جنگجويان پارت موی بلند و ريش انبوه داشته اند، ولی قيافه پر هيبت، بخصوص فريادهای هول‌انگيز آنان در هنگام جنگ در سپاه دشمن چنان رعب و وحشتی ايجاد می‌کرد که جرئت نمی‌کردند به جنگجويان ايرانی نزديک شوند و احياناً ريش آنان را به دست گيرند.

در آن روزگاران ريش و سبيل براي مردان و گيسوان بلند براي زنان ايراني تا آن اندازه مايه زيبايي و مباهات بود که چون می‌خواستند گناهکاری را شديداً مجازات کنند، اگر مرد بود ريشش را می‌تراشيدند و چنانچه زن بود گيسويش را می‌بريدند.

ريش تراشيدن و گيسو بريدن در ايران باستان بزرگترين ننگ شناخته می‌شد و محکومي که چنين مجازاتی در مورد او اعمال می‌شد، تا زماني که ريش يا گيسويش بلند شود، از شدت خجلت و شرمساری جرئت نمی‌کرد سرش را بلند کند. اما ريش در عهد ساسانيان به قدر سبيل اعتبار و رونق نداشت.

ايرانيان در اين عصر سبيلهای بلند داشتند و بعضاً ريش را به کلی می‌تراشيدند. در صدر و بعد از اسلام سبيل از رونق افتاد و ريشهای بلند و انبوه قدر و اعتبار يافت.

عصر مغول و تيمور مجدداً ريش بی‌اعتبار شد و سبيل چنگيزی رونق يافت. اما دوره مغولی دوامی پيدا نکرد و بار ديگر ريش بلند و انبوه مورد توجه واقع شد.

از نکته های جالب تاريخ ريش و سبيل، مخالفت شديد شاه عباس صفوی با گذاشتن ريش بوده است. شاه عباس ريش بلند را خوش نداشت و در زمان او ريشهای بلند ترکان را ايرانيان سخت زشت می‌شمردند و آن را "جاروی خانه" می‌ناميدند.

با اين ترتيب می‌توان گفت ريش در زمان شاه عباس کبير بازارش کساد شد و اعتبار سبيل از نو رونق يافت. "پس از اينکه در آغاز سلطنت خود دشمنان و رقبای سرکش داخلی را سرکوب کرد با صدور يک فرمان به همه مردان ايرانی دستور داد که ريشهای بلند خود را از ته بتراشند. حتی روحانيون نيز از اين دستور معاف نبودند، اما گذاشتن سبيل آزاد بود و خود شاه عباس نيز در تصويرهايش با سبيل بلند و افراشته ديده می‌شود.»

ملا جلال منجم برای اين فرمان ملوکانه ماده تاريخ بديعی به نظم آورده و گفته است:

تراشيدم چو موی ريش از بيخ                تراش مويم آمد سال تاريخ

که تراش مويم به حساب جمل ۹۹۷ می‌شود و اين ريش تراشی پس از دهسال در سنه ۱۰۰۷ بر حکم شاه عمومی شد و در شهر جار زدند  که همه مردم مکلف اند ريش خود را بتراشند حتی علما و صلحا و سادات.

سپاهيان و سواران کهنسال دوران صفويه فقط دو سبيل بزرگ و چماقی داشته اند که مرتباً آن را نمو و جلا می‌دادند و تا بناگوش می‌رساندند که مانند قلابی در آنجا بند می‌شد. عشق و علاقه شاه عباس به سبيل گذاشتن تا حدی بود که « شاه عباس کبير سبيل را آرايش صورت می‌شمرد و بر حسب بلندی و کوتاهی آن بيشتر و کمتر حقوق می‌پرداخت.»

حکام ولايات و فرماندهان نظامی نيز به مصداق "الناس علي دين ملوکهم" ناگزير از تبعيت بودند و به دارندگان سبيل شاه عباسی و افراشته‌ای که مورد توجه شخص اول مملکت بودند به فراخور کيفيت و تناسب سبيل، حقوق و مزايای بيشتری می‌دادند.

اين نوع اضافه حقوق و مزايا که صرفاً برای خاطر سبيل پرداخت می‌شد در عرف اصطلاح عامه به "باج سبيل" تعبير گرديد. زيرا سبيل دارها تنها به ميزان و مبلغی که از شاه يا حکام و فرماندهان وقت بر طبق حکم و فرمان اخذ می‌کردند قانع نبودند و غالباً از کدخدايان و روستاييان و طبقات ضعيف پول و جنس و اسب و آذوقه به عنوان باج سبيل عنفاً می‌ستاندند.

اگرچه در دوره افشاریه و زندیه، پادشاهان ایران ریش داشته‌اند، ولی در دوره قاجار سبیل مجددا اهمیت خود را بازیافت. در دوره سلطنت ناصرالدین شاه و حکومت کامران میرزا بر تهران، عساکر تهران سبیل‌هایی به اشکال مختلف داشتند.

0 comments:

ارسال یک نظر

لطفأ با ارائه نظرات ما را از چگونگی کیفیت مطالب مطلع سازید

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...