تاریکترین زمان شب درست قبل از سپیده دم است ٬ و من به شما قول میدهم که سپیده دم فرا خواهد رسید (کریستوفر نولان)


ساقیا آمدن عید مبارک بادت

۱۷ خرداد، ۱۳۹۴

چه کسی از طرف اسلام سخن می گوید؟



«چه کسی از طرف اسلام سخن می گوید؟»

جان ال. اسپوزیتو و دالیا مجاهد

ترجمه: سهیلا ناصری

تهران: نشر هرمس،۱۳۹۰
 
 نام و نشان ِ کتاب، جمله ای پرسشی است که پس زمینه ی آن می تواند این پرسش ها باشد : هستی، راستی و آرمان این دین چیست؟ سخن گویان ِ رسمی / راستین اسلام کیستند؟درمیان این همه پیام که به نام اسلام، به گوش می رسد به کدام می توان اعتماد کرد؟ آیا می توان در میان این صداها به ماهیت اصلی آن پی برد؟ نسبت این همه پیام ها با آرمان های اصلی اسلام چیست؟ و... .

 پیش زمینه ی چنین پرسشی، بی تردید، این است که در جهان کنونی، چالش میان جهان غرب و جهان اسلام از سویی و اختلاف نظرگاه و درگیری های معتقدان به اسلام با خودشان، پیام های چندگانه و ضد و نقیض از مسلمانان را در جهان بازتابانده؛ پرسشگر، صداهایی متفاوت و اغلب متناقض از مدعیان یک مکتب می شنود و می خواهد به صدای اصلی واکنش نشان دهد. سیاست مداران در پی این پرسش، جویای صدایی هستند که می تواند طرف مذاکره باشد و محققان، جوینده حقایقی هستند که با بوده و آرمان های واقعی این دین نسبت نزدیک یا این همانی داشته باشد. به هر حال پرسش به گونه ای بیان شده که مخاطب، پرسنده را واقع بین، گمان زند.
 
این پرسش و جمله ی پرسشی روشنگر « یک میلیارد مسلمان واقعاً چگونه فکر می کنند؟ » بر جلد کتاب و گَشتار آن در ذهن مخاطب -در هر دو دنیا(=غرب و اسلام)-، وسوسه انگیز، خارخارِ گشودن و خواندن است. کتاب، دستاوردِ پژوهش چندساله ی مؤسسه ی گالوپ است که به شیوه ی تحیق میدانی سامان گرفته است. چون مؤسسه ی گالوپ یک مرکز معتبر نظر سنجی در جهان است ناگزیر از این توضیح هستیم که در نظر سنجی تکیه بر تحقیق میدانی است؛ روش های میدانی را چنین تعریف کرده اند: « روش های میدانی به روش هایی اطلاق می شود که محقق برای گردآوری اطلاعات ناگزیر است به محیط بیرون برود و با مراجعه به افرادیا محیط و نیز برقراری ارتباط مستقیم با واحد تحلیل یعنی افراد، اعم از انسان، مؤسسات، سکونتگاه ها، موردها و غیره اطلاعات مورد نظر خود را گردآوری کند.»(۱) وقتی زمینه و جستار پژوهش، در دسترس باشد روش کتابخانه ای در درجه ی دوم تحقیق قرار می گیرد و پژوهش به شیوه ی میدانی، نتایج قابل اعتمادتری خواهد داشت. در مطالعات میدانی، موضوع مورد تحقیق، پدیدار و دست یافتنی است، از این رو،  مشاهده بر منابع کتابخانه ای برتری می یابد. در مطالعات اجتماعی، پرسشگری و مصاحبه، تهیه ی پرسشنامه و.... روش هایی است که پژوهنده برمی گزیند تا به پاسخی شایسته برسد. در این نوع تحقیق، محقّق می کوشد بی تصرّف و دستکاری در محیط/ جامعه، با مشاهده ی دقیق، اطلاعات خود را گردآوَرَد؛ در واقع پژوهش گر در پیوند مستقیم با پدیده ی مورد جست و جو، مشارکتش درحدی است که به اعتماد متقابل بینجامد و نتایج طبیعی و بی دخالت او به دست بیاید. آنگاه مجموعه ی اطلاعات گردآوری شده تجزیه و تحلیل می شود. موسسه ی آمریکایی گالوپ که در حوزه ی مشاوره ی تحقیقات علوم اجتماعی، صاحب نام است، پس از رخداد یازده دسامبر-که به موج خشونت در رویارویی غربیان و مسلمانان دامن زد و بر گستره ی آن افزود، - با اجرای مصاحبه هایی حضوری با مسلمانان در کشورهای اسلامی و کشورهایی که جمعیّت مسلمانان در آن ها اعتناپذیر است، به طرح پرسش هایی پرداخته است تا درک دقیق تری از پدیده ی اسلام و مردم مسلمان در جهان به ویژه غرب، پدید آید.
 
این مطالعه، نشان می دهد آن چه به موج اسلام هراسی در غرب و غرب ستیزی در جهان اسلام مدد می رساند، تلاش های اقلّیت تندرو و افراط گرا در جهان اسلام است که از سوی سیاست مدران و رسانه های غالب و تأثیرگذار، به ویژه در غرب، برجسته شده است؛ در این پژوهش نشان داده می شود که به ناخواستِ اکثریت ِ مسلمانان، کوشش هایی در دو سو انجام می گیرد تا سیمای نامناسب و غیر واقعی از آرمان های مسلمانان، نمایانده شود.
 
 با این حال ، این ترجمه، همه آنچه نویسندگان کتاب «How Speak for Islam?  » در سال ۲۰۰۷در نیویورک، منتشر کرده اند نیست. مترجم کتاب – سهیلا ناصری- در یادداشت خود، پس از فهرست، خاطر نشان می کند: « این کتاب بر اساس ِ تحلیل های نویسندگان غربی تنظیم شده است. بنابراین برداشت آن ها از پاسخ های ارائه شده ی مسلمانان ممکن است با واقعیات جهان اسلام منطبق نباشد. بر این اساس، بخش هایی از کتاب که این واقعیات را مدّ نظر قرار نداده به روش های مقتضی مورد تلخیص قرار گرفته است.» این توضیح مترجم، گوشزدی است به این نکته که در مواردی، دیدگاه های پژوهندگان بُرِش خورده است! که خواننده پارسی زبان را به این نقد می کشاند : بهتر بود آن بخش ها که با واقعیات جهان اسلام ، منطبق نیست، بی تلخیص – یا احتمالاً تصرف- به زبان مقصد برگردانده می شد. و مترجم در پاورقی، نادرستی آن را توضیح می داد و اثبات می کرد؛ تا مخاطب جست و جوگر ایرانی به تمامی این تحقیق، بی کاستی، دست رسی داشته باشد. البته در چنین مواردی، تنها مترجم، تصمیم گیرنده نیست؛ این کاستی را می توان به گردن ِ سرشت و ذائقه ی چیره بر چاپ و نشر در ایران نهاد!

کتاب « چه کسی از طرف اسلام سخن می گوید؟» با مقدمه ای که عنوان آن «اکثریت خاموش مسلمانان» است ، آغاز می شود. نویسندگان در این مقدمه به معرفی پژوهش خود پرداخته اند و با توصیف جهان پس از ۱۱ سپتامبر، به طرح مسئله می پردازند؛ ادبیات نفرت و خشونتی که پدید آمده، آنان را واداشته تا چنین بیندیشند: « آیا خشونت روز افزون و برداشت های منفی در همه ی ی جهات تنها مقدمه ای برای بروز یک جنگ قطعی همه جانبه بین غرب و یک میلیارد و سیصد میلیون نفر مسلمان است؟ نکته ی حیاتی مغفول در میان بسیاری از آرای مطرح در خصوص این سؤال نظرات واقعی هر روزه ی مسلمانان است. با توجه به تمامی خطراتی که برای غرب و جوامع مسلمان، و در حقیقت برای آینده ی جهان، وجود دارد، زمان آن فرارسیده است که این بحث را بی طرفانه بررسی کنیم » (ص۲). نویسندگان با توجه به نکات روشنگری که از تحقیقات گالوپ به دست می آید، تأکید دارند: « درگیری بین جوامع مسلمان و غربی ابداً حتمی و اجتناب ناپذیر نیست. این درگیری بیشتر درباره ی خط مشی و سیاست است تا اصول » (ص۳) . نویسندگان اذعان  دارند که «حائز اهمیّت ترین و در برخی موارد شگفت انگیز ترین نتایج را » برگزیده اند تا در صفحات کتاب با مخاطبان در میان بگذارند. از جمله آنان موارد زیر را دور از انتظار می پنداشته اند:

-مسلمانان جهان غرب را یک پارچه نمی بینند. آن ها از کشورها بر اساس سیاست ها و نه فرهنگ یا دین شان انتقاد یا تمجید می‌کنند.

-زمانی که از مسلمانان خواسته می شود آرزو های خود را برای آینده بیان کنند، آن ها هیچ اشاره ای به جنگ در قالب جهاد نمی‌کنند بلکه در آرزوی دستیابی به شغلی بهتر هستند.

-آن هایی که اعمال تروریستی را می پذیرند تنها یک اقلیّت اند و لزوماً مذهبی تر از بقیه ی مردم نیستند.

-فناوری و مردم سالاری موضوعاتی است که مسلمانان غرب را به خاطر آن تحسین می کنند

-و....

کتاب از پنج فصل و یک پیوست، شکل گرفته است:

فصل اول: مسلمانان چه کسانی هستند؟

فصل دوم: مردم سالاری یا حکومت دینی

فصل سوم: چه چیزی باعث به وجود آمدن تندروها می شود؟

فصل چهارم: زنان چه می خواهند؟

فصل پنجم: برخورد یا همزیستی؟

پیوست: سفر گالوپ برای نظرسنجی جهانی

در پایان هر فصل نکات مهم آن فصل گوشزد شده است.

     در فصل نخست، با طرح دو پرسش مهم و کلّی:

۱- آیا همه ی مسلمانان مثل هم می اندیشند؟

۲- آرزوها و رویاهای مسلمانان در زمان حاضر چیست؟

و بیان پرسش های جزئی تر، پژوهندگان، در جست و جوی چیستیِ مسلمانی و کیستی ِ مسلمانان به تحلیل پاسخ هایی که در این باره از مصاحبه شوندگان دریافت کرده اند، می پردازند. در پاسخ به پرسشِ کلّیِ نخست ، مسائلی چون اهمیّت و اعلامیه ی ایمان(= لااله الاالله ، محمد رسول الله) نماز، روزه، زکات زیارت مکه، جها (مبارزه در راه خدا) خانواده و فرهنگ و یادآوری خاطرات باشکوه تاریخ اسلام عنوان هایی است که خوانندگان غربی را به آشنایی با آداب و فرهنگ مسلمانان می خواند. محققان مؤسسه ی گالوپ در معرفی جهاد از نظرگاه مسلمانان ضمن اشاره به آیات قرآن درباره ی جهاد، می نویسند: « در این نظر سنجی از ده هزار و چهار بزرگسال در نه کشور مسلمان این سؤال پرسیده شده بود که "لطفاً در یک یا چند کلمه به ما بگویید جهاد برای شما به چه معنی است" . در چهار کشور عربی ( لبنان، کویت، اردن و مراکش) پاسخ غالب "وظیفه در مقابل خدا" ، "وظیفه ی الهی" یا "پرستش خداوند" بود؛ بدون هیچ اشاره ای به جنگ. اگر چه در سه کشور غیر عرب (پاکستان، ایران و ترکیه) اقلیّت حائز اهمیّتی پاسخ داده اند که جهاد "فداکردن جان خود برای اسلام/خداوند/یک هدف عادلانه" یا "جنگ علیه مخالفان اسلام". اکثریت مسلمانان در اندونزی ِ غیر عرب هم چنین پاسخی دادند.»(ص24). نویسندگان به پاسخ های دیگری چون:

-دستیابی به اهداف خود در زندگی

-مبارزه برای رسیدن به هدفی اصیل و شریف

-ارتقای صلح، هماهنگی یا همکاری  و کمک به دیگران ...

اشاره دارند. آنان پاسخ ها را چنین تحلیل می کنند: « برای مسلمانان جهاد چه به معنای مبارزه با نفس باشد چه مبارزه با شمشیر، مبارزه ای عادلانه و اخلاقی است. از کلمه ی جهاد برداشت مثبت می شود و این به این معنی است که اعمال تروریستی را جهاد نامیدن نه تنها توهین به بسیاری از مسلمان ها بلکه سهواً دادن امتیاز اخلاقی به افراطگرایان است که به آن کاملاً نیاز دارند»(ص۲۵). زیر عنوان خانواده و فرهنگ این برداشت ِ پژوهندگان گالوپ، جالب است که: « خانواده با در نظر گرفتن ارزشی که مادر بودن در اسلام دارد اهمیّت بیشتری پیدا می کند. پاسخ دهندگان به نظر سنجی سال 2001 در کشورهای عمدتاً مسلمان مادر بودن را "هدیه ای از طرف خداوند، سرچشمه ی هر وجودی" تعریف کرده اند. زنان همیشه، به عنوان حاملان فرهنگ، مرکز واحد خانواده که نیروی تأمین کننده ی نظم اجتماعی و اخلاقی است و اساس ثبات برای نسل بعد در نظر گرفته شده اند.»(ص۲۶).

پاسخ ِ مصاحبه شوندگان درباره ی آرزو ها و رویاهاشان را این گونه می یابیم: « شرایط اقتصادی بهتر، فرصت های استخدامی و استانداردهای بالاتر زندگی برای آینده ی بهتر. سپس به نیاز به بهبود نظم و قانون، از بین رفتن تنش ها و جنگ های داخلی و ارتقای آرمان های دموکراتیک در سیستم سیاسی خود و نیز پیشرفت وضعیت بین المللی و استقلال کشورهایشان برای کسب احترام بیشتر از جانب دیگران و توقف دخالت خارجی اشاره می کنند»(ص29).  از نکات مهمی که در پایان فصل نخست بیان شده می توان به این دو نکته اشاره کرد:

- زبان ها، آداب و اقوام بسیاری که در جهان اسلام وجود دارد نشان دهنده ی گوناگونی گسترده ی آن است. ۵۷ کشور دنیا اکثر جمعیت شان مسلمان هستند یا از اقلیّت مسلمان حائز اهمیّت برخوردارند. اعراب تنها ۲۰ درصد از جمعیت مسلمانان در کل جهان را تشکیل می دهند.

-ایمان و خانواده ارزش های هسته ای در زندگی مسلمانان است و مسلمانان آن ها را بزرگ ترین سرمایه های جوامع خود می دانند.
در فصل دوم کتاب با پرسش ها یی روبه روییم که بر محور مردم سالاری یا حکومت دینی، طرح و پاسخ داده شده است. نویسندگان با توصیف وضعیت اداره کشور های مسلمان و شکل و شمایل حکومت های سرزمین های اسلامی  پرداخته و درباره ی این ادعای امریکا را که گسترش مردم سالاری را بهانه ی حضور خود در مناطق اسلامی به ویژه خاورمیانه می داند، بررسی کرده است. در صفحه ی 35 کتاب می خوانیم: « با این که گسترش مردم سالاری هدف اعلام شده ی دولت آمریکاست، اکثر مردم در اردن، مصر، ایران، پاکستان، ترکیه و مراکش با این نظر که آمریکا در مورد گسترش مردم سالاری در منطقه ی آن ها جدّی است موافق نیستند». این نظر سنجی ها نشان می دهد که مسلمانان با پافشاری بر نگه داشتِ شریعت خود و برپایه ی اصول این شریعت به مردم سالاری می نگرند و از آن حمایت می کنند. به طور کلّی مسلمانان شریعت را به عنان یکی از منابع قانون گذاری خود می پسندند. در بخش پایانی فصل که به نکات مهم اشاره شده ، نتایج نظر سنجی انشان می دهد: « مسلمان ها بین ارزشهای دموکراتیک و اصول مذهبی تناقضی نمی بینند»(ص63).

     فصل سوم، تحلیل پاسخ هایی است به این پرسش ها:

تندروهای سیاسی چه کسانی هستند؟

ارتباط بین تروریسم با فقر یا جهل و بی سوادی چیست؟

چه ارتباطی بین اسلام و تروریسم وجود دارد؟ ارتباط بین جهاد و تروریسم انتحاری چیست؟

چرا آن ها از ما و شیوه ی زندگی ما نفرت دارند؟

تندروهای سیاسی نسبت به آزادی ها و فناوری ما چه احساسی دارند؟

آن ها درباره ی کشورها و رهبران غربی چه می گویند؟

نظرشان درباره ی امریکا چیست؟

چه چیزهایی محرّک اصلی تندروها ست؟

نویسندگان ضمن اشاره به این نکته که تحقیقات رسانه ها نشان می دهد « نسل امروز ِ شبه نظامیان و تروریست ها، از مهاجمان یازدهم سپتامبر گرفته تا بمب گذاران هفتم ژوئیه ی لندن، همگی، به استثنای چند مورد، افراد تحصیل کرده از طبقه ی متوسط و کارگر بوده اند که برخی مذهبی و برخی غیر مذهبی بودند..... اغلب آن ها فارغ التحصیل مدارس مذهبی نبودند بلکه در مدارس و دانشگاه های خصوصی یا دولتی تحصیل کرده بودند.»(ص۶۷). محققان گالوپ می گویند: درک افراط گرایان و طبیعت افراط گرایی نیازمند چشم اندازی جهانی است که گستردگی آن فراتر از نظرات متناقض کارشناسان یا "حکایات منقول در خیابان های کشورهای عربی" است. .... بر اساس نظرسنجی گالوپ، 7 درصد از پاسخ گویان عقیده دارند حمله های ۱۱ سپتامبر "کاملاً" قابل توجیه است و نظر مساعدی به امریکا ندارند. در میان کسانی که عقیده دارند واقعه ی یازدهم سپتامبر توجیه پذیر نیست، که ما آن ها را میانه رو می نامیم، ۴۰ درصد طرفدار امریکا هستند، امّا ۶۰ درصد نظر مساعدی به امریکا ندارند»(ص۶۸).این تحقیقات نشان می دهد « اکثر کسانی که نظرات افراطی و میانه رو دارند(۹۴ درصد و ۹۰ درصد) می گویند دین بخش مهمی از زندگی روزانه ی آن ها را تشکیل می دهد. و در مورد حضور در مساجد هیچ تفاوت عمده ای بین افراط گرایان و میانه روها وجود ندارد»(ص۷۱). در جایی دیگر می خوانیم: « تفاوت واقعی بین آن هایی که چشم خود را بر اعمال تروریستی می بندند و دیگران سیاست است و نه پرپارسایی و پرهیزگاری»(ص۷۲). نویسندگان این پژوهش معتقدند: « در طول تاریخ بین دین، سیاست و جوامع ارتباط نزدیکی وجود داشته است. رهبران برای جذب نیروی جدید، توجیه اعمال خود، باشکوه جلوه دادن جنگ و کشته شدن در مبارزه ای مقدس از دین استفاده کرده و آن را ربوده اند»(صص:۳-۷۲). در این نظرسنجی آشکار می شود «محرّک اصلی تندروی که اغلب از تهدید علیه هویّت دینی و فرهنگی مسلمانان جدایی ناپذیر تلقّی می شود، تهدید سلطه ی سیاسی و اشغال است. اثر متقابل سیاست و دین در پاسخ های داده شده به این پرسش ها ی آزاد، انعکاس دارد.... با اشاره به اهمیّت اسلام، متداول ترین پاسخ های هر دو گروه[افراط گرا و میانه رو] به این سؤال که غرب چه کاری می تواند انجام دهد، از این قرار است: احترام بیشتر، در نظر گرفتن و درک اسلام به منزله ی دین، دست کم نگرفتن جایگاه کشورهای عرب/ مسلمان، داشتن انصاف و تعصّب کمتر.»(ص۸۸). به هر حال آن چه در این فصل برجسته به نظر می رسد این نکته ی مهم است که: « آن چه تندروهای سیاسی را از دیگران متمایز می کند برداشت شان از سیاست غرب است نه فرهنگ غرب»(ص۹۵).

 در فصل چهارم – زنان چه می خواهند؟- ، نویسندگان با توصیف و تحلیل این تلقی غربی ها که جایگاه زنان در میان مسلمانان پست است و زنان کشورهای اسلامی گرایش به پذیرش ارزش های غربی برای پیشرفت و تعالی خود دارند، این تصوّر را با واقعیّت مطابق نمی بینند؛ آنان می گویند دقیقاً مخالف این برداشت به اثبات رسید. به عنوان مثال، تنها ۱۲ درصد از زنان اندونزیای، ۲۰ درصد از زنان ایرانی و حتّی ۱۸ درصد از زنان ترکیه، که معمولاً تصور می شود به غربی شدن گرایش بیشتری دارند، این عبارت را به ملل عرب و مسلمان نسبت می دهند... (ص۱۰۴). پاسخ ها نشان می دهد: « گر چه زنان مسلمان بسیاری از ویژگی های غرب را تحسین می کنند، طرفدار پیوند فرهنگی همه جانبه نیستند. دو خصوصیتی که بسیاری از افرادی که مورد ارزیابی قرار گرفتند به جوامع خود نسبت می دهند این چشم انداز دقیق و ظریف را انعکاس می دهد: "اشتیاق برای داشتن روابط با جهان غرب" و این که "وابستگی به ارزش های معنوی و اخلاقی برای پیشرفت آن ها حیاتی است"(ص۱۰۷) این تحقیق نشان می دهد: « در مجموع، زنان مسلمان از این که اسلام نقشی در زندگی شان داشته باشد حمایت می کنند، امّا بین ایده آل و واقعیّت جهان اسلام فاصله ای می بینند»(ص۱۱۷)
 
عنوان فصل پنجم کتاب، "برخورد یا همزیستی؟" است.  در این فصل به چند پیش فرض نگران کننده که افسانه وار حجاب واقعیت شده اند اشاره شده؛ افسانه هایی که غربیان بافته اند: مسلمانان مجرم و خطاکار هستند، آینده ی اروپا، "اورابیا"[ترکیب از اروپا و عربیا] است، آن ها به دلیل آزادی از ما نفرت دارند و ما شاهد برخورد تمدّن ها هستیم. نویسندگان- جان ال. اسپوزیتو و دالیا مجاهد-، معتقدند: « آنچه در جنگ علیه تروریسم جهانی حیاتی است توانایی حرکت فراتر از پیش فرض ها و نظریات کلیشه ای در برخورد ها و سیاست های ما و شکل دادن همکاری هایی است که فراتر از دیدگاه "ما" و "آن ها" از جهان باشد.» واقعیت این است که خشم و رنجش از غرب محصول تحقیر مسلمانان از سوی غربی هاست« هراس آن ها از دخالت، سلطه یا اشغالگری غرب سرچشمه می گیرد. با توجه به قدرت غرب (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی)، بسیاری ممکن است هراس داشته باشند که تحت نفوذ فرهنگ غربی قرار بگیرند و هویّت اسلامی، استقلال و ارزش های خود را از دست بدهند»(ص۱۳۶). نویسندگان با بررسی پاسخ ها و شواهد، به این پرسش که پس چرا آن ها(=مسلمانان) از ما نفرت دارند؟ علل اولیه ی خشم و احساسات ضد امریکایی را برخورد تمدن ها نی دانند به نظر آنان این خشم « برداشتی است که از اثرات سیاست خارجی امریکا در جهان اسلام وجود دارد.»(ص۱۵۰). محققان مؤسسه ی گالوپ در نتیجه گیری پژوهش خود، اسلام را حائز اهمیّت هویّت دینی، تاریخی، ملی و فرهنگی توصیف می کنند و خاطرنشان می کنند: « همان گونه که دین بخشی از اساس جوامع مسلمان باقی خواهد ماند، همیشه نیرویی بالقوه در تغییرات سیاسی و اجتماعی خواهد بود»(۱۵۷)آنان میگویند« تروریسم را نشانه و اسلام را خودِ مشکل دانستن اگر چه در برخی محافل پر طرفدار است، نادرست و دارای خطرات جدّی همراه با بازتاب های خطرناک است. این کار، عقاید و نگرانی های رادیکال را تأیید، اکثر مسلمانان میانه رو را منزوی، و این عقیده را تقویت می کند که جنگ علیه تروریسم جهانی در حقیقت جنگ علیه اسلام است....»(ص۱۵۸) نویسندگان در خاتمه درگیری غرب و جهان اسلام را « درگیری درباره ی سیاست و نه برخورد میان اصول» توصیف می کنند.

بخش «پیوست » کتاب ، توضیح ِ مراحل این تحقیق است که بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ توسط "انستیتوی جهانی گالوپ" رخ داده  است.

کتاب را که می بندیم، می اندیشیم که شاید حق با دکتر نصر باشد که در پاسخ به این سؤال رامین جهانبگلو : به نظر شما چگونه می توان روی شکاف میان اسلام و مدرنیته پلی بست، گوشزد کرد « اگر مدرنیسم را فلسفه ای خاص و ممتاز بدانیم – که به راستی نیز چنین است- این کار شدنی نیست. امّا اگر مدرنیته را به مجموعه ای از شرایط تعریف کنیم که تنها به طور اتفاقی در برهه ای از زمان رواج می یابد، در این صورت البته تعریف ما تعریفی فلسفی نیست و این پرسش شکل دیگری به خود می گیرد . در این باره که آیا اسلام می تواند با مجموعه ای از شرایط کنار بیاید یا خیر؛ باید گفت آری؛ اما اگر مراد شما از مدرنیته جهان بینی ویژه، یعنی دیدگاه فلسفی ویژه ای (نحوه ی نگرش به عالم) است، در آن صورت هماهنگی میان اسلام و مدرنیسم کاری ناشدنی است»(۲).



(۱)حافظ نیا، محمد رضا. مقدمه ای بر روش تحقیق در علوم انسانی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت). ۱۳۸۷. چاپ چهاردهم. ص:۱۷۹.

(۲) نصر، حسین. در جست و جوی امر قدسی: گفت و گوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر. ترجمه ی سید مصطفی شهرآیینی. تهران: نشر نی. ۱۳۸۵. چاپ دوم. ص: ۷-۱۹۶. 

۳۰ بهمن، ۱۳۹۳

همایش روز بزرگداشت حکیم خواجه نصیرالدین طوسی

همایش روز بزرگداشت حکیم خواجه نصیرالدین طوسی با همکاری مؤسسه حکمت و فلسفه ایران و انجمن حکمت و فلسفه ایران، دوشنبه چهارم اسفند ماه از ساعت ۳۰: ۱۴ الی ۱۸:۰۰ برگزار می‌گردد.

در این همایش دکتر سید مصطفی محقق داماد با موضوع «خواجة طوسی و علم اصول فقه»، دکتر عبدالحسین خسروپناه با عنوان «قاعدة لطف و امامت از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی»، دکتر غلامرضا اعوانی با عنوان «سیر و سلوک خواجه نصیر و المنقذ من الضّلال غزالی»، آقای مجید حمیدزاده با موضوع «برهان نبوت در قواعد العقاید، تجرید الاعتقاد و شرح اشارات» به ارائه مطلب خواهند پرداخت.

همچنین دکتر یونس کرامتی درباره «رویکرد فلسفی خواجه نصیر به ریاضیات»، آقای سجاد نیک‌فهم خوب‌روان با عنوان «رابطه اخلاق و دین از منظر خواجه»، دکتر یوپ لامیر با موضوع «The Medieval Arabic Version of Tusi «s Nasirean Ethics» و دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در رابطه با «اخلاق از نظر خواجه» سخنرانی خواهند کرد.

برنامه مشروح همایش به شرح زیر خواهد بود:
۱۴: ۴۰ – ۱۴: ۳۰      قرائت قرآن، خیرمقدم و اعلام برنامه
     استاد سخنران     عنوان سخنرانی
۱۵: ۰۰– ۱۴: ۴۰     سید مصطفی محقق داماد     خواجة طوسی و علم اصول فقه
۱۵: ۲۰- ۱۵: ۰۰     عبدالحسین خسروپناه     قاعدة لطف و امامت از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
۱۵: ۴۰- ۱۵: ۲۰     غلامرضا اعوانی     سیر و سلوک خواجه نصیر و المنقذ من الضّلال غزالی
۱۶: ۰۰- ۱۵: ۴۰     یوپ لامیر     The Medieval Arabic Version of Tusi» s Nasirean Ethics
 ۱۶: ۲۰-۱۶: ۰۰      پذیرایی
۱۶: ۴۰- ۱۶: ۲۰     مجید حمیدزاده     برهان نبوت در قواعد العقاید، تجرید الاعتقاد و شرح اشارات
۱۷: ۰۰- ۱۶: ۴۰     سجاد نیک‌فهم خوب‌روان     جایگاه علمی مراغه در ایران دورة ایلخانی
۱۷: ۲۰- ۱۷: ۰۰     یونس کرامتی     رویکرد فلسفی خواجه نصیر به ریاضیات
۱۷: ۴۰- ۱۷: ۲۰     غلامحسین ابراهیمی دینانی     اخلاق از نظر خواجه



مراسم روز بزرگداشت حکیم خواجه نصیرالدین طوسی در سالن همایش‌های مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به آدرس تهران، خیابان ولیعصر (عج)، خیابان نوفل لوشاتو، خیابان آراکلیان، پلاک ۴ برگزار می‌گردد و حضور برای علاقه مندان آزاد است.

اوای پهلوانی

به عیاری توان رفتن ره عشق
که این ره دامن‌تر برنتابد (خاقانی)

کتاب‌های تاریخ از عیاران بیشتر به صورت دزدان و راهزنان یاد می‌کنند، اما مسیر تاریخ این را تأیید نمی‌کند. کتابِ در دست می‌کوشد به پاره‌ای از اختلافات مذکور بپردازد تا مگر به حقیقت امر دست یابد. (ص ۱۲)
کتاب حاضر دارای مطالبی در باب تاریخ مختصر ورزش‌های باستانی و آیین جوانمردی و شعرهایی است که مرشدان زورخانه‌ها در ایران می‌خوانند. این شعر‌ها بیشتر در حوزهٔ اخلاقیات، معرفت، جوانمردی و توصیف‌های مذهبی و از جمله مدایحی دربارهٔ سلطان عاشقان حضرت امام علی (ع) است؛ نیز شعرهایی که جنبهٔ حماسی و اخلاقی دارند و ویژهٔ مرشدانی است که خارج از ایران می‌زیند و کار می‌کنند (ص ۱۴)
این کتاب به همت پهلوان مهدی هدایت که زورخانه‌ای در اصفهان تأسیس و وقف کرده‌ تألیف شده است. ایشان در مقدمهٔ خود بر این کتاب چنین آورده‌ است: روزی با آقای دکتر آذر در کشور ترکیه و در محل مسابقات بین‌المللی ورزش‌های باستانی آشنا شدم. همین آشنایی بود که به تحقیق این کتاب ارزشمند انجامید. (ص ۱۶)
این کتاب از پنج فصل تشکیل شده که به ترتیب در آن‌ها به این موضوعات پرداخته شده است: اهل فتوت و اخوان (اخیان)، عیاری و عیاران، جوانمردی، ورزش‌های باستانی در ایران، پهلوانی، ترجمهٔ انگلیسی اشعار پهلوانی و آوانویسی آن‌ها به خط سیریلیک (خط روسی).
فتوت، در اصل، مفهومی اخلاقی است که جمیع خصالی را در بر دارد که از یک مردِ «تمام‌مرد» انتظار می‌رود. (ص ۱۷) در فصل اول با تعاریف و دیدگاه‌های گوناگونی که دربارهٔ فتوت و اهل فتوت (فتیان) وجود دارد آشنا می‌شویم. اینکه ریشه‌ فتیان از کجاست و به چه دورهٔ تاریخی برمی‌گردند، در کاوش‌های پژوهندگان مختلف، متفاوت ذکر شده است. آیین فتیان به‌تدریج در ایران با نام جوانمرد و جوانمردان و در پاره‌ای موارد عیاران هم نامیده شده است و به تدریج آثار فراوانی در این زمینه به‌وجود آمد که فتوت‌نامه‌ها از آن جمله هستند. در گذر زمان اصناف گوناگون که تعداد آن‌ها به هفده صنف رسیده است به این فرقه پیوستند و هرکدام برای خود فتوت‌نامه داشتند. اعضای هر فرقه یاران خود را «اخی» می‌نامیدند. در ادامهٔ این فصل چند نمونه از فتوت‌نامه‌ها آورده شده است که عبارتند از: فتوت‌نامهٔ آهنگران، فتوت‌نامهٔ کفش‌دوزان، فتوت‌نامهٔ طباخان، فتوت‌نامهٔ حجامان، فتوت‌نامهٔ امیرالمؤمنین، فتوت‌نامهٔ عبدالرزاق کاشانی، فتوت‌نامهٔ شمس آملی، فتوت‌نامهٔ شهاب‌الدین عمر سهروردی، فتوت‌نامهٔ نجم‌الدین زرکوب تبریزی.
فصل دوم به عیاری و عیاران اختصاص دارد. عیاری نخست پیشهٔ خاصی بود که پس از چند قرن به یک سازمان اجتماعی مبدل گردید. سازمان عیاران سازمانی از همبستگان و یاران بوده است که به آیین خاصی در رفتار و کردار پایبند بودند و آن آیین را «جوانمردی» می‌خوانده‌اند. در این فصل مطالبی می‌خوانیم در ارتباط با زمینه‌های حضور عیاران، اصول اخلاقی آن‌ها و صفات، شرایط و مقام اجتماعیشان.
در مسیر تحقیق دریافتیم که به ترتیب فتیان، عیاران و جوانمردان در عمل در یک حوزهٔ مفهومی قرار دارند، ولی به تدریج تغییر نام‌ها را در می‌یابیم. اما هیچ‌کجا در تاریخ نشان داده نمی‌شود در چه زمانی به فتیان عیار یا جوانمرد می‌گفتند. (ص ۶۰) تعاریف مختلف جوانمرد و جوانمردی در منابع مختلف و مرام و اخلاق آن‌ها موضوعاتی هستند که در فصل سوم به آن‌ها پرداخته شده است. صفت جوانمرد در شعر اکثر شاعران، به‌خصوص تا آخر قرن هشتم، یافت می‌شود. جوانمردی در ادبیات فارسی موضوع دیگری است که در این فصل به همراه نمونه‌های مختلفی از شعر شاعران آورده شده است.
فصل چهارم به ورزش‌های باستانی ایران اختصاص دارد. در این فصل ابتدا با ورزش‌های باستانی پیش و پس از اسلام آشنا می‌شویم سپس به‌صورت مفصل به زورخانه، ورزش باستانی و فنونی که در این ورزش استفاده می‌شود پرداخته شده است. در انتهای این فصل فهرستی از نام‌های فنون کشتی پهلوانی گنجانده شده است.
فصل پنجم از سه بخش تشکیل شده است. بخش اول مربوط به شعرهای پهلوانی در تاریخ ادبیات ایران است. در بخش دوم نویسنده سه پهلوان نامدار ایران، کاوه آهنگر، پوریای ولی و غلامرضا تختی را معرفی می‌کند. بخش سوم نیز شامل اصطلاحات متداول در آیین پهلوانی است. ترجمهٔ انگلیسی شعرهای پهلوانی را هم در فصل ششم این کتاب می‌توانیم بخوانیم.
غرض از تحقیق و تدوین کتابِ حاضر این بود که حالا که ورزش‌های باستانی جهانی شده مرشدان ایران و کشورهای دیگر در زورخانه‌ها بتوانند اثری مکتوب در دست داشته باشند تا برای اجرای برنامه‌های زورخانه‌ای از آن استفاده کنند. این مرشدان از نظر فرهنگی برای ما قابل اعتنا و اعتبارند. چرا؟ زیرا تبلیغ و تشویق همگان را به آرا و افکار جوانمردی و پهلوانی بر عهده دارند. اکنون که بیش از شصت کشور جهان به تقلید از ورزش‌های زورخانه‌ایِ ایران برای نشر این فرهنگ تلاش می‌کنند به جا بود که کتابی در این زمینه تألیف شود. (ص ۱۳)

* آوای پهلوانی (مروری بر تاریخ عیاری و جوانمردی در ایران)، اسماعیل آذر، سخن، ۱۳۹۲، ۳۰۰۰۰ تومان

۱۹ آذر، ۱۳۹۳

در بیان احتیاج سالک به معاشرین

فصل دوّم (از باب هفتم) – در بیان احتیاج سالک به معاشرین از عیال و اولاد و خدم و عُمّال و اعمال متعلّقه بسالک مثل زراعت و تجارت و شبانی و غیر‌ها

 بدانکه انسان‌را خداوند در شکم و بدن محتاج به غذا و لباس خلق کرده است و چون سایر حیوان هم او را قرار نداده‌است که به لباس موهوبی حق اکتفا کند یا خوراک به گیاه و حبوب بدون تعمّل اکتفا کند بلکه او را عاری از لباس موهوبی و محتاج در لباس به صنع صنّاع قرار داد و در خوراک بر مطلق حبوب و بقول و گیاه اکتفا نتواند نمود و بر لحوم بدون تصرّف کردن اقتصار نتواند بلکه لباس او را از پنبه و پشم و کتان و موی و پوست باید بتصرّفات غریبه ساخت و خوراک او را از حبوب مخصوصهٔ مزروعه و لحوم و اَلبان (۱) حیوانات مخصوصه باید به تعمّل اصلاح کرد که موافق مزاج او گردد و اصلاح هریک از این‌ها به آلات و اسباب بسیار محتاج و آلات و اسباب هریک به صنعت مخصوص و صانع مخصوص احتیاج دارد که چون نیک نظر کنیم رفع حاجت شکم و بدن بچندین صنعت و صانع محتاج می‌شود. و چون بحدّ بلوغ رسید و شکم را سیر کرد یا نکرد از حکمت‌های بالغهٔ الهیه به‌جهت تولید مثل و بقای نوع، طبیعت از غذای او چیزی از بدل ما یتحلّل و از قدر نموّ مفروز (۲) دارد و او را به‌جهت نطفه ذخیره کند و به‌واسطهٔ امتلای (۳) اَوعِیۀ (۴) منی از آن ماده نطفه دغدغه و تحریک کند؛ بر دفع آن و چون خداوند متعال برای دفع آن محلّ خاصّی قرار داده که به آن واسطه بقای نوع تواند باشد لهذا محتاج به زن و خانه می‌شود و به‌جهت رفع این حاجات محتاج می‌شود به معاشرت کردن با ابناء نوع خود، و چون هریک جالب نفع و دافع ضَرّ‌ِ خود هستند بالطّبع و نفع و ضر هم ندانند مگر نفع و ضر حیوانی و اگر سر خود باشند نزاع و اختلاف و هرج و مرج لازم آید پس باید رجوع کند به زاکانی (۵) که نبی وقت یا سلاطین وقت برای رفع اختلاف و هرج و مرج گذاشته‌اند. پس سالک چون ناچار است از معاشرت باید زاکان وقت خود را بداند و بر آن زاکان رفتار کند تا آسوده تواند رو به‌ آخرت و به خدا داشته باشد. و آنچه در طریقهٔ رفتار با معاشرین و زیر دست‌ها رسیده است از بزرگان دین از آداب معاشرت و اخلاق پسندیده در فکر باشد که معمول دارد و آنچه نهی فرموده‌اند از مناهی شرعیه و اخلاق رذیله در فکر باشد که ترک کند و تمام فکرش این باشد که ارتکاب امر و نهی محض یاد گرفتن و امتثال نمودن نباشد. بلکه اثر خوبی این و بدی آن را در خود بیابد، و آن وقت که اثر خوبی و بدی را در خود یافت از روی تحقیق رفتار خواهد کردو لذّت ارتکاب و اتّصاف به اوامر را چون یافت شوق سلوک او زیاد و سیر او بیشتر از پیش‌تر خواهد شد. بلکه در فکر این خواهد افتاد که از اشارات به لطائف رسد و از لطائف به حقایق زیرا که چنانکه عبادات را عبارات و اشارات و لطایف و حقایق هست که گذشت معاملات را نیز همین مراتب هست.

۱-جمع لَبَن، بمعنی شیر.
۲-جدا کرده شده.
۳-پُر شدن.
۴-ظرف‌ها.
۵-قاعده، قانون.

۰۹ آذر، ۱۳۹۳

انسان بودن خود را بشناسیم

دکتر حشمت الله ریاضی می‌نویسد:انسان به نظر مولانا کسی است که خود را شناخته و دوست داشته و ساخته است و قدر خود دانسته و خود خویش را به خدا وصل کرده است.
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
پود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
صد هزاران مار و که حیران اوست
او چرا حیران شدست و مار دوست
تو از این سو و از آن سو چون گدا
ای کُه معنی چه می‌جویی صدا
هم از آن سو جو که وقت درد تو
می‌شوی در ذکر یاربی دو تو
تو یکی نیستی‌ای خوش رفیق
بلکه گردونی و دریای عمیق
گر ببینی میل خود سوی سما
پردولت برگشا هم چون هما
ورببینی میل خود سوی زمین
نوحه می‌کن هیچ منشین از جنین
آب را آب است کو می‌راندش
روح را روحی است کو می‌خواندش
مشک را بر تن مزن بر جان بمال
مشک چه بود نام پاک ذوالجلال
کان جمال دل جمال باقی است
دو لبش از آب حیوان ساقی است
بعضی می‌پندارند که انسان حیوانی است ناطق و ابزار ساز و لذت گرا در حالی که علاوه بر آن خیر و جمال گرا؛ کمال جو؛ حقیقت طلب؛ پرستش خواه و بی‌‌‌نهایت گر است. ولی حیف که خود را ارزان می‌فروشد. وا اسفا از جهل عامه که نیازهای جسم را نیاز روان و نیاز روان را نیاز روح می‌پندارند. در حالی که کاملآ متفاوت و گاهی متضاد است. لذا بعضی گفته‌اند انسان‌ها (به قول کافکا) مسخ شده‌اند؛ یا به قول مولانا گاو و خر؟

مولانا می‌گوید: مردی لرزان به خانه‌ای پناه برد؛ صاحبخانه پرسید؛ چه شده؟ چرا می‌ترسی؟
گفت: خر می‌گیرند به بیگاری؛ گفت تو خر نیستی؛ چرا می‌ترسی؟
گفت: سخت به جد می‌گیرند؛ تمییز بر خاسته است امروز ترسم که مرا خر گیرند.
چون که بی‌تمییزیانمان سرورند
صاحب خر را به جای خر برند
آدمی باش و ز خر گیران مترس
خر نه‌ای ای عیسی دوران مترس
چرخ چهارم هم زنور تو پر است
حاش لله که مقامت آخور است
تو زچرخ و اختران هم برتری
گر چه بهر مصلحت در آخوری
متاسفانه آن‌ها که در مرحله خر بودن مانده‌اند می‌پندارند همه باید چون خران کاه و علف بخورند. مولانا مثالی می‌زند که شخصی آهویی یا غزالی را از کوهستان شکار کرد و به طویله خران برد. خر‌ها به او کاه و جو تعارف می‌کردند و او حالش به هم می‌خورد بیچاره خران نمی‌دانستند که او حتی گل‌ها و سبزه‌های بالای کوه‌ها را به ناز می‌خورد. پس می‌چه باشد یا سماع و یا جماع

تا تو یابی زان نشاط و انتفاع
آفتاب از ذره کی شد وام خواه
زهره‌ای از خمره کی شد جام خواه
جان بی‌کیفی شده محبوس کیف
آفتاب حبس عقده؛ اینت حیف
باده سرمایه زلطف تو برد
لطف آب از لطف تو حسرت خورد
هر شرابی بنده این قد و خد
جمله مستان را بود بر تو حسد
هیچ محتاج می‌گلگون نه‌ای
ترک کن گلگونه؛ تو گل گونه‌ای
ای رخ گلگونه‌ات شمس الضحی
ای گدای رنگ تو گل گونه‌ها
باده کاندر خم همی جوشد نهان
زاشتیاق روی تو جوشد چنان
ای همه دریا چه خواهی کردنم
وی همه هستی؛ چه می‌جویی عدم
تو خوشی و خوب و کان هر خوشی
تو چرا خود منت باده کشی
جوهر است انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و سایه‌اند و تو غرض
بحر علمی در نمی‌پنهان شده
در سه گز تن عالمی پنهان شده
انسان خدا گونه و کامل به قول نسفی در چهار چیز به کمال است: «احوال نیک؛ افعال نیک؛ اخلاق نیک و معارف» او بر همه هستی و جهان درون و برون رحمت آرد و بر صفات نیک و استعدادهای عالیه خود و دیگران مهر ورزد. اگر دشمن دارد؛ دشمن نفس خویش و بیماری جهل و فساد است نه دشمن جاهل و فاسد؛ چون آنان بیمارانی هستند که باید معالجه شوند و وجودشان آینه خود ماست.
ای زده بر بیخودان تو ذوالفقار
بر تن خود می‌زنی آن هوش دار
نقش او فانی و او شد آینه
غیر نقش روی غیر آنجای نه
ور ببینی روی زشت؛ آن هم تویی
ورببینی عیسی؛ مریم تویی
دشمن تو جز تو نبود‌ای لعین
بیگناهان را مگو دشمن به کین
پس به جای اینکه بر دیگران حمله کنی و آینه‌ها را بشکنی؛ خودت را بشکن.
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آینه شکستن خطاست
مرد آن نبود که صف‌ها بشکند
مرد آن باشد که خود را بشکند
اینکه خود را مومن و دیگری را کافر می‌دانی؛ حیله نفس است و وسوسه شیطان.
علت ابلیس انا خیر بد است
این مرض در نفس هر مخلوق هست
کفر و ایمان نیست آنجایی که اوست
چون که جمله پوست آمد مغز اوست
عاشق تصویر و وهم و خویشتن
کی بود از عاشقان ذوالمنن
غیر معشوق از تماشایی بود
عشق نبود؛ هرزه سودایی بود

سری سقطی عارف قرن سوم گفت: عارف آفتاب صفت است که بر همه عالم بتابد و زمین شکل که بار همهٔ موجودات بکشد و آب نهاد است که زندگانی دل‌ها به او بود.

عطار می‌نویسد؛ معروف کرخی با جمعی می‌رفت؛ جماعتی از جوانان در فسادی بودند. یاران گفتند‌ای شیخ دعا کن؛ خدا این جمله را غرق کند؛ تا شومی ایشان منقطع شود. معروف گفت: دست‌ها بردارید؛ پس گفت: الهی چنان که در این جهانشان عیش خوش می‌داری؛ در آن جهانشان عیش خوش ده؛ چیزی نگذشت که همه توبه کردند و در سیر و سلوک آمدند. سری سقطی می‌گفت: خواهم آنچه که بر دل مردمان است بر دل من استی از اندوه تا ایشان فارغ از اندوه شوند. ابوالحسن خرقانی بر در خانقاه خود نوشته بود که هر که در این سرا در آید؛ نانش دهید و از ایمانش نپرسید چه آن کس که بر درگاه بار یتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. و گفت: اگر از شرق تا مغرب کسی را خار در پای رود آن خنچری است که بر قلب بوالحسن رود.

منصور حلاج شب را در جلوی خانه بی‌دری تا صبح ایستاد و به خود لرزید تا یارانش سرما نخورند.
بهاءالدین ولد می‌نویسد: روزی والدم (جلال الدین مولوی) گفت که بهاء الدین اگر خواهی که دائمآ در بهشت برین باشی با همه کس دوست شو کین کسی را در دل مدار و این رباعی را خواند:
پیشی طلبی ز هیچ کس پیش مباش
چون مرهم و موم باش؛ چون نیش نباش
خواهی که ز هیچ کس به تو بد نرسد
بد گوی و بد آموز و بد اندیش مباش
تمام انبیا این کرده‌اند؛ لاجرم عالمیان مغلوب خلق ایشان گشته‌اند.
چون دوستان را یاد کنی بوستان درونت از خوشی می‌شکفد و از گل و ریحان پر می‌شود و چون ذکر دشمنان می‌کنی باغ درونت از خار و مار پر می‌شود و پژمرده خاطر می‌گردی.

جنید بغدادی می‌گفت: محبت امانت خداست؛ هر محبت که به عوض بود؛ چون عوض برخیزد محبت برخیزد. محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید که:‌ای من! چون محبت درست گردد شرط ادب بیفتد.
عارفان بالله که لطیفه انسانی آنان ظهور پیدا کرده است؛ از وجودشان نور ایمان تابان است و از دل‌هاشان شعاع محبت بر همه کس و همه چیز؛ آنان را نه غم جهان است و نه اندوه نان؛ زیرا غم و اندوه ناشی از نفس است و عارفان نفس خویش را بردهٔ خویش ساخته‌اند.
نی غم و اندیشه سود و زیان
نی خیال این فلان و آن فلان

شیخ عطار در تذکره الاولیا می‌گوید: وقتی کسی ابراهیم خواص را که از عرفای والا مقام است دید که در بیابان به فراغت دل نشسته است؛ از او پرسید: اینجا چه نشسته‌ای؟ ابراهیم خواص گفت: اگر ملوک زمینی بدانند که من در اینجا در چه حالم (از لذت و نشاط) به شمشیر بر سر من آیند. (یعنی تو پادشاه پادشاهانی) از این رو وقتی از جنید بغدادی پرسیدند: دل کی خوش بود؟ گفت: آن وقت که «او در دل بود» سخن جنید الحق که راست است چون خود من دقیقآ هر‌گاه به او مشغول بوده‌ام؛ علاوه بر آرامش دل در آسمان‌ها و برفراز دریا‌ها و ابر‌ها بوده‌ام و هرگز لذتی بر‌تر از انس به حق نه دیده‌ام و نه شنیده‌ام.

و البته این حال لذات روحانی؛ ثمره معرفت به خود و خدای خویش است. عطار در تذکره درباره با یزید بسطامی می‌نویسد: از ایشان (بایزید) پرسیدند که بنده چه زمانی می‌فهمد که حقیقت معرفت پیدا نموده؟ پاسخ دادند: آنگاه که کلامش وحدانی؛ عقلش ربانی؛ همتش صمدانی؛ زندگیش روحانی؛ علمش تورانی و سخنش آسمانی باشد؛ آنگاه است که خداوند دلش را جایگاه نظر و موطن سّر خود قرار می‌دهد؛ و او را با زیورهای ربوبیت خود زینت می‌بخشد و او را به فرمانداری حکومت خویش وارد می‌کند. پس این بنده با دل خود در اطراف منتهای عزت الهی دور می‌زند و در چمنزار قدس او در ناز و نعمت غوطه می‌خورد و با بال معرفت در سرا پرده‌های غیب او به پرواز در می‌آید؛ و در میدان قدرت و حجب جبروت او گردش می‌کند؛ پس اگر غافلان از حال دل‌های عارفان به هنگام گردش عظمت خدای سبحان آگاه شوند؛ از شدت ترس جان سپارند. پس هر که جوهره انسانی خود را کشف کند و بشناسد و بطریقت ایمانی فضیلت بخشد. آن جوهره الهی که خود کانون معرفت حضوری اوست؛ سراسر وجود او را از آگاهی و عشق پر می‌سازد؛ حالش نیکو؛ اخلاقش پسندیده اندیشه‌اش برین و گستره گفتار و کردارش نیک و خداوندگاری شود و رهسپار سراپرده الهیت گردد. چنانکه سعدی می‌گوید:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت
اگر آدمی به آنجا می‌رسد که جز خدا مقامش را نمی‌داند؛ پس چرا مولانا می‌گوید:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند: یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت: آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست

در حالی که اگر چنین بود پس همه سعی پیامبران و اولیای خدا و عفا و همه علمای ربانی و سالکان طریق بیهوده است.
پس باید گفت: نه چنین نیست. لطیفهٔ انسانی که جوهرهٔ الهی و امانت الهی است و مقام خلیفه الله می‌باشد بالقوه در همه آدمیان وجود دارد؛ تنها راه فعلیت بخشیدن شناخت این جوهره ربانی است و فعلیت بخشیدن بدان می‌باشد. از این روست که گفته‌اند: عبودیت جوهرهٔ ربوبیت است. که خود عبودیت یعنی بندگی و ستایشگری نیز در ذات لطیفه انسان نیز موجود است و در فطرت مکنون. پیامبران و مرشدان؛ یاد آورنده و هدایتگر آنان‌اند. تا این شور باطن و شوق کمال که عشقش نام می‌نهند به جریان افتد و در مسیر و راه مستقیم به سوی مبداء انسانی خود که خداوند گاری است حرکت کند. پس پیامبر یا مرشد روحانی انسانیت و خدا جویی و خدا پرستی در کسی خلق نمی‌کند؛ بلکه آدمی را به شناخت و کشف و حرکت جهت دار (دین) بر می‌انگیزد و راه وصول را نشان می‌دهد زیرا خودش رفته و تجربه آن را دارد. اما چون این مسیر از عبودیت تا ربوبیت؛ یا از بشریت تا انسانیت و از آن تا آدمیت راهی طولانی است و شاکله و ساختار هر کس متفاوت است لذا در هریک از ادیان سیرو سلوکی که کل جهان بینی آن هماهنگ باشد توصیه شده است. و هر عارفی پله‌های این نردبان آسمانی روحانی درونی را به نوعی و با کیفیتی پیموده است.

پیامبر اسلام از آغاز این مسیر را در دو گام نفی و اثبات ارائه نمود و فرمود «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» یعنی رستگاری (ظهور مقام والای انسانی) در نفی همه چیز و اثبات الله است در جان.

نفی خود و اثبات وجود حق کن
این معنی لااله الا الله است
ابوسعید ابوالخیر می‌گفت: یک گام است؛ از خود برخیز به خدا رسیدی.
بایزید می‌گفت: این سیر در سه گام بود: گام اول: هشیار شدن که این دنیا جز بازی نیست.
گام دوم: هشیار شدن به اینکه دنیای دیگر خواستن؛ جز طمع نفس نیست.
گام سوم: انداختن خود نفس است.

لذا می‌گوید: راه زندگی بایزید فقط سه روز (سه مرحله) بود. روز اول ترک دنیا؛ روز دوم ترک آخرت؛ روز سوم ترک خود.
بسیار یاز عرفا چهار سفر در سیر و سلوک آورده‌اند؛ بدین ترتیب:
۱-سفر از خلق به حق: که سالک از جهان و آنچه در اوست که ناپایدار و قابل دلبستگی نیست گام بر می‌دارد و از طبیعت عبور می‌کند و از پاره‌ای از عوالم ماوراء طبیعی نیز می‌گذرد تا به ذات حق واصل شود و میان او و حق حجابی نباشد.
۲-سفر با حق؛ در حق: پس از آنکه سالک ذات حق را از نزدیک شناخت؛ به کمک خود او به سیر در شئون و کمالات و اسماء و صفات او می‌پردازد.
۳-سفر ار حق به سوی خلق با حق: در این سفر سالک به خلق و میان مردم بازگشت می‌کند؛ اما بازگشتش به معنی جدا شدن و دور شدن از ذات حق نیست؛ ذات حق را با همه چیز و در همه چیز می‌بیند.
۴-سفر در خلق به حق: در این سیر سالک به ارشاد و هدایت مردم و رساندن آن‌ها به حق می‌پردازد. آنان که از این سفر پر خطر روحانی برگردند؛ همهٔ مسائل و مشکلات سیر و سلوک و جذب و انجذاب را دیده و تجربه کرده‌اند می‌توانند مرشد و مربی و معلم دیگران باشند و دست دیگران را گرفته از دوزخ دنیای لمانی به بهشت نور و سرور رهنمون باشند. این راهنمایان از ابتدای خلقت بشر تا کنون بوده‌اند و تعلیمات عرفانی خود را در قالب دین یا حکمت ارائه کرده‌اند و ما این سیر را طبق تاریخ رشد و تکامل انسان از روزگار باستان تا کنون بررسی می‌کنیم.

مقامات اهل سلوک و چگونگی طی مقامات و گذر از حالات: نخستین طریق عملی که در تصوف اسلامی دیده می‌شود از امام صادق است که وی به عنوان پیشوای بزرگ مذهبی؛ سیر معنوی سالک را تا رسیدن به لقاءالله در سه مرحله گوناگون و مستقل طبقه بندی کرده است (این طبقه بندی به امام منسوب است) که عبارتند از:
۱-دوازده چشمه معرفت
۲- دوازده صور فلکی دل
۳-چهل نور مستقل از انوار الهیه. تشبیه معرفت و سیر و سلوک به فلک از این روست که فلک را به خاطر مقام والایش فلک نامیده‌اند و دل آدمی فلک است زیرا صعود معنوی آن مانند بروج دوازدگانه پیش می‌رود. در منطقه البروج که با گردش سیارات به دور خورشید مشخص می‌شود دوازده برج است. فروردین (حمل)؛ اردیبهشت (ثور)؛ خرداد (جوزا) تیر (سرطان) مرداد (اسد) شهریور (سنبله) مهر (میزان) آبان (عقرب) آذر (قوس) دی (جدی) بهمن (دلو) اسفند (حوت). (با توجه به دوازده امشاسپند یا قوای روحانی مجرد راهبر سالک به خدا در ایران باستان؛ ارزش این گونه تقسیم بندی بهتر معلوم می‌شود) در دل نیز چون فلک؛ دوازده حالت پیش می‌آید:
۱-ایمان ۲-معرفت ۳- عقل ۴- یقین ۵-اسلام ۶-احسان ۷- توکل ۸- خوف ۹- رجاء ۱۰-محبت ۱۱- شوق ۱۲- وله

در این سیر مقام محبت یا عشق؛ نتیجه نه مرحله پیش و عالم شوق و وله حاصل آن است و هدف از تمام سیر و سلوک رسیدن به مقام عشق است. اما در‌‌ همان زمان رابعه آن چنان در عشق حق سوخته است که کلمه خلت (دوستی) را اصل همهٔ مقامات می‌دانست. رابعه می‌گفت: حب حق چنان باید در دل عاشق قرار گیرد که یاد همه چیز جز خداوند را از خاطرش ببرد به این ترتیب می‌توان رابعه را بنیان گذار مکتب عشق در تصوف اسلامی دانست چنان که محی الدین ابن عربی گوید: رابعه چنان به تجزیه و تحلیل طبقات و مراحل عشق می‌پردازد که می‌توان او را از بزرگ‌ترین و مشهور‌ترین مفسران عشق دانست. پس از رابعه شقیق بلخی بر‌‌ همان مبنای طبقه بندی رابعه؛ منازل را چهار قسم دانسته؛ منزل زهد؛ خوف؛ شوق و محبت به خداوند که با هر چله نشینی یک مرحله تمام شده وارد مرحلهٔ بعدی می‌شود. که سرانجامش عشق است این معلوم می‌دارد که عشق ثمره مجاهدت و آخرین مراتب آن است. پاکانی که به این مقام می‌رسند دیگر به منازل گذشته اعتنایی نداشته و تنها از نور عشق لبریز می‌شوند. چنان نوری وجودشان را فرا می‌گیرد که هر نوع یاد گیری در شعاع آن محو می‌شود؛ چنین عشق الهی باعث ایجاد حالی در سالک می‌گردد که تنها ارادات مطلق باقی می‌ماند و خانهٔ دل از هر چه غیر حق است خالی شده و جز یاد دوست چیز دیگری در آن نمی‌گنجد.

سمنون محبّ نیز می‌گوید: (محبت اصل و قاعده راه حق تعالیست و احوال و مقامات نازلند و اندر هر محل که طالب آن باشد زوال بر آن روا باشد؛ الا در محل محبت و به هیچ حالی زوال در آن روا نباشد؛ مادام تا راه موجود بود.) حلاج نیز آخرین مرتبه را عشق دانسته است و عملآ خود را نیزفدای‌‌ همان عشق کرد و گفت: (نماز عاشق دو رکعت است که وضوی آن جز با خون ممکن نیست)
عاشقان کشتگان معشوقند
بر نیاید زکشتگان آواز
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد

منصور حلاج به طبقه بندی امام صادق در سیر معنوی و وصول به مقام عشق توجه کامل داشت از این رو سلمی در کتاب جوامع آداب صوفیه (ص۶۱) از قول حسین بن منصور حلاج می‌نویسد او چهارده حال در سیر صعود به قلعه عشق مطرح کرده است:
۱-آنکه دعوی ایمان دارد نیازمند ارشاد است
۲-آنکه دعوی اسلام دارد نیازمند اخلاق است.
۳-آنکه دعوی احسان دارد نیازمند مشاهده است.
۴-آنکه دعوی فهم دارد نیازمند زیارت است.
۵-آنکه دعوی عقل دارد نیازمند ذوق است.
۶-آنکه دعوی عالم دارد نیازمند سماع است.
۷- آنکه دعوی معرفت دارد نیازمند روح (راحه؛ رایحه) است.
۸-آنکه دعوی نفس (جان) دارد نیازمند عبادت است.
۹- آنکه دعوی توکل دارد نیازمند ثقه است.
۱۰-آنکه دعوی خوف دارد نیازمند انزعاج است.
۱۱- آنکه دعوی رجاء دارد نیازمند طمانینه است.
۱۲- آنکه دعوی محبت دارد نیازمند شوق است.
۱۳- آنکه دعوی شوق دارد نیازمند وله (شیدایی) است.
۱۴- آنکه دعوی وله دارد نیازمند الله است.
البته طبقه بندی دوازده گانه منسوب امام صادق که با فلک و دل منطبق است؛ اصولیتر به نظر می‌رسد. پس از حلاج؛ ابوالحسن دیلمی؛ مراحل عشق را ده مقام دانسته است از این قرار:
۱-الفت ۲-انس ۳-ود ۴-محبت حقیقی ۵- خلّت (دوستی مفرط) ۶- شعف (شادمانی حاصل از محبت) ۷- شغف (دلدادگی) ۸- استهتار (شدت شوق) ۹- وله (شیدایی) ۱۰-هیمان (شیفتگی)
که یازدهمین آن عشق است که ثمره مقامات ده گانه است.
پس از وی قشیری در رساله قشیریه؛ محبت و شوق را در درجه چهل و نهم و پنجاهم آورده حتی شوق را پس از وصال حق نیز ذکر می‌کند؛ چه شوق تنها احساس دوری نیست بلکه احساس دوام وصال است.

خواجه عبدالله انصاری در کتاب صد میدان عشق اصل جامع ترقی روح یاد کرده و می‌گوید: این صد میدان همه در میدان محبت مستغرق می‌باشند و محبت؛ خود از سه مرحله راستی؛ مستی؛ نیستی تشکیل می‌شود.پس از آن بزرگ‌ترین اثر در تعریف و مراحل عشق کتاب سوانح العشاق شیخ احمد غزالی است که می‌توان آن را نوعی فنومونولوژی روان‌شناسی دانست. او عشق را هم اول می‌داند و هم آخر؛ نخست عشق و عاشق و معشوق را جدا می‌کند و سپس همه را در عشق فنا می‌سازد و تنها عشق می‌ماند و بس؛ نه عاشق نه صورت معشوق پس از وی عین القضات همدانی که شهید عشق است می‌گوید: برای صوفی کامل بهشت مانند زندانی است و خداوند است که بالا‌ترین بهشت است. او عشق را سه مرتبه می‌داند:
۱-عشق صغیر که عشق انسان به حق است.
۲- عشق کبیر که عشق خداوند نسبت به خود اوست.
۳- عشق میانه بین شاهد و مشهود که ابتدا جدا هستند؛ بعد یکی می‌شوند.

روزبهان بقلی شیرازی در کتاب عبهرالعاشقین؛ تعریفات عشق را گرد آورده و حتی عشق مجازی را به عنوان انگیزهٔ آغازین ذکر کرده است. او به مقایسه چهار اصل عشق و چهار اصل طبیعت می‌پردازد که عبارتند از:
۱-ظرفیت طبیعی بدن برای پذیرش تاثیرات معنوی.
۲- یکی شدن با نور معنوی
۳- عشق به عنوان ظرفیت عاشق به درک جمال
۴- تجلی جمال در چشم عاشق برای ایجاد وحدت عشق که قبلآ به صورت دو گانگی عاشق و معشوق بوده است.

این طبقه بندی با توجه به این واقعیت است که در ابتدا عاشق؛ معشوق را از طریق حواس خویش طلب می‌کند ولی به تدریج به مقام‌های بالا‌تر دست می‌یابد تا بدانجا که به کمال برسد و از اینجا دوازده مقام عشق که روزبهان بر اساس طبقه بندی دیلمی مطرح می‌کند آغاز می‌شود. این دوازده مقام در کتاب عبهر العاشقین روزبهان صفحه ۱۴ از فصل اول ۲۰ تا ۳۱ به این ترتیب آمده است:
۱-مقام عبودیت ۲- ولایت ۳- مراقبه ۴- خوف ۵- رجا ۶- وجد ۷- یقین ۸- قربت ۹- مکاشفه ۱۰-مشاهده ۱۱- محبت ۱۲- شوق
پس از این دوازده مقام مرتبه عشق کلی است که هدف و نیاز روح است. آنچه در طبقه بندی دیلمی و روزبهان به چشم می‌خورد گام‌های نخستین عشق از عشق مجازی شروع می‌شود (المجاز قنطره الحقیقه) که زمینهٔ فعالیت روح و آغازگر عشق حقیقی است ولی چون خورشید عشق حقیقی سرزند شمع نوری ندارد و باید خاموش شود. اما چون این اصول از نظر سیر کمالی عشق بسیار پر اهمیت است و هیچ کس بدون این سیر نمی‌تواند به کمال روحانی برسد؛ لذا توضیح داده می‌شود:

۱-عبودیت: حرکت روحانی انسان است در جهت بر آوردن نیاز روح در وصول به مقصد که شامل نیایش‌های عاشقانه دعا و مناجات و نماز و روزه برای تصفیه دل و ذکر و سکوت و خلوص کامل در روبرویی با خداست.
۲-ولایت: پذیرش ولایت و تصرف الهی و پیمان خداوندی است که با بیعت آغاز می‌شود و با توبه و ورع و زهد تکمیل می‌گردد (توبه: ترک گناه؛ ترک خود دیدن و ترک علاقه به غیر از خداست. ورع: پارسایی و نگهداشت خود در مقام پیمان حق است. زهد: قطع دلبستگی از غیر است)

۳- مراقبه: کنترل افکار پراکنده و تمرکز شدید است تا حدی که شخص قادر به دیدن طبیعت حقیقی خود شود و آن با ذکر مدام و فکر تمام و سکوت و حبس دم و شب بیداری و سحر خیزی تکمیل می‌شود.

۴- خوف: نگرانی از ایستایی و واپس گرایی و عدم بضاعت و ناخالصی یا عدم توجه معشوق است. ماندن در این مقام خطرناک است و تنها احساس درد است نه معالجه آن و باید از آن گذر کردو به مقام رجاء رسید.

۵-رجاء: داروی روح است و حرکت بالا رونده است به سوی انبساط و وجد.

۶- وجد: رسیدن و قرب معشوق است. در این مرحله آن چنان بوی دوست احساس می‌شود که گویا با تو یکی است. در این مقام صدای چرخ دولابی عارف را شوریده و چشم آهویی صوفی را به مستی می‌کشاند. هر پدیده‌ای پیامبر اوست و سالک را به وجد می‌آورد.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد
تمام دیوان کبیر (شمس تبریزی) مولانا بیانگر این حالت وجد و سماع است. به شعر حافظ توجه کنید:
به بوی نافه ایکاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب زلف مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
برای احساس بوی معشوق یعنی مشاهده جلوات جمال او باید وادی خوف و زهد و... را گذراند.

۷- یقین: یقین در نزد عرفا غیر از ایمان و یقین آغازین است که در بین عام شایع است. این یقینی است که بعد از رفع همه حجاب‌ها و پرده‌ها حاصل می‌شود. که علی (ع) فرمود: اگذ همه پرده‌ها هم کنار رود باز بر یقینم افزوده نمی‌شود و فرمود: خدای را آن چنان عبادت کن که گویا او را می‌بینی و اگر تو نمی‌بینی؛ او تو را می‌بیند. کسی که در مرحلهٔ یقین است اگر بند از بندش جدا کنند باز هم چون منصور حلاج انا الحق می‌گوید و از حال یقین خود نزول نمی‌کند.
۸- قربت: صعود به سوی حضرت حق است که هر چه سالک نزدیک‌تر شود شوق دیدار خداوند در او بیشتر می‌شود. مانند پرنده‌ای که هر چه بال می‌گشاید و اوج گیرد پروازش سریع‌تر شود و بالا‌تر رود.

۹- مکاشفه: مکاشفه در عقل به صورت (حکمت) در دل به صورت (عرفان) و در روح به صورت (اسرار) حاصل می‌شود. اینجاست که صور گوناگون عشق که ظهور یافته عقل و دل و روح را به سوی عشق مطلق جذب می‌کند و عشق و جمال در روح به هم می‌پیوندد (سالک از مراحل طبع و نفس و عقل و قلب گذشته وارد مرحله روح می‌شود) و با روح کل یکی شده باده عشق می‌نوشد. مستی‌های عاشقان از جمال دلبر در این مرحله است.

۱۰-مشاهده: مشاهده در دو حالت صورت می‌گیرد‌گاه در حالت سکر (سستی) است مانند مشاهده حضرت موسی (ع) که گفت: خدایا خود را به من نشان ده تا تو را بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید و چون به کوه نگریست کوه را تکه تکه شده دید و خود او به حالت صعق (صاعقه زده؛ سکر و مستی و جذب) افتاد. اما حضرت ابراهیم مکاشفه‌اش در حالت صحو (بیداری و هوشیاری) بود که چهار پرنده را به امر حق کشت و تکه تکه کرد و بر سر چهار کوه گذاشت و بعد صدا کرد و همه آمدند و‌‌ همان پرنده اول شدند و او به مساله بقاء و معاد اطمینان قلبی یافت. اما در مورد حضرت محمد (ص) سکر و صحو هر دو حاصل می‌شد و مکاشفات وحی به صورت جذب و سکر کامل با مشاهده عینی صورت می‌گرفت. لذا مقام حضرت محمد (ص) مقام وحدت بین سکر و صحو بود.

۱۱- محبت: محبت بر دو نوع است؛ خاص و عام. محبت عام بر اساس تجلی حسن در عالم مخلوقات است و درجات آن بر حسب درجات ایمان است (لذا قرآن به نام ایمان به آیات خدا که تجلی حسن است مطرح فرمود)
محبت خاص بر اساس سه گونه مشاهده است:
مرحله اول: در زمان قبل از خلقت زمانی که روح انسان با خداوند پیمان وفاداری بسته است.
مرحله دوم: با کنار رفتن پرده صفات انسانی از مقابل جوهر روح؛ معشوق بدون واسطه مشاهده می‌شود و تجلی حسن و عشق مستقیمآ از معشوق به عاشق و از عاشق به معشوق می‌رسد.
مرحله سوم: تجلی یک یک صفات معشوق و جذب آن در روح عاشق و مشاهده آن است که عاشق آینه حق می‌شود و هر کس به عاشق بنگرد به معشوق نگریسته؛ که علی (ع) فرمود: هر که مرا بیند خدا را دیده است.البته وحدت حقیقی وحدت مجموعه صفات و ذات است که جدایی نبیند و گرنه به کثرت صفاتی مبتلا شود و محبت گسسته گردد.

۱۲- شوق: اوج عشق است در وحدت بین عاشق و معشوق مثل ماهی که خود را در آب اندازد و پروانه که پر و بال در شمع بسوزاند و شهید که جسم و جان یک جا فدا کند. نتیجه این شوق یکی شدن عاشق و معشوق و عشق است که معنی اصلی توحید است. پس شوق برای توحید است که تنها عشق ماند و بس. هم چنان که شیخ احمد غزالی نیز در سوانح العشاق آخرین مرحله را همین یکی شدن دانسته است. روزبهان در عبهر العشاق می‌گوید: تبدیل نهایی هنگامی تحقق می‌پذیرد که عاشق و معشوق یکی شوند. آن‌گاه عاشق در مملکت حق حاکم می‌شود؛ چون حق بر او غالب شد؛ قالب صورتش جنانی (بهشتی) است؛ نفسش روحانی و جانش ربانی است؛ معشوق معشوق است؛ مراد مراد است.

در سیر و سلوک حالت‌های روحانی خاصی برای اهل سلوک پیش می‌آید. از اینجا به بعد تضاد‌های بی‌شماری به وجود می‌آید که می‌توان گفت: مقام حیرت است از یک سو عشق نمی‌تواند کامل باشد چون معشوق حدودی ندارد (از عاشق همه فقر است و نیاز و از معشوق همه غنی و ناز) اما در عین حال کمال عشق ذات کمال است؛ گر چه چون عشق آید عاشق و معشوق نماند. پس حیرتی است در کثرت و وحدت؛ در فنا و بقاء؛ در اینکه سالک عاشق است یا معشوق؛ ولی اگر فنا در فنا حاصل شود عاشقان به بقا راه می‌یابند و هیچ‌گاه فنا نمی‌شوند. این شهیدان حق مانند ارواح و فرشتگان یا طاووسان بهشت در آسمان‌ها به پروازند؛ مانند خضر و الیاس و ادریس و عیسی؛ دنیا تحت فرمان آن هاست و آنان هر زمان که اراده کنند خود را آشکار می‌سازند مانند ابراهیم، موسی، هارون؛ محمد (ص) گروهی مانند صوفیان کامل به شکل انسان در آیند و گروهی در قالب ارواح نادیدنی جلوه می‌کنند. گروهی چون بایزید «سبحان ما اعظم شآنی» و برخی چون حلج «انا الحق» سرایند. زیرا آنچه عاشق در وحدانیت تجربه می‌کند ماورای توصیف دیگران است که در کثرت هستند. پس این است رمز جاودانگی؛ خدا گونگی و ظهور عشق اعلی.
مشهور‌ترین مراحل سیر و سلوک روحانی گذر از هفت وادی است که شیخ عطار در منطق الطیر آورده است
 
ادامه دارد.......

۰۴ آبان، ۱۳۹۳

ملاقات سعدی و سروانتس در مادرید

همایش سروانتس و سعدی در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه ۶ و ۷ آبان با حضور محققان و استادانی از ایران و اسپانیا در دانشگاه کمپلوتنسه مادرید برگزار می‌شود.

علی‌اصغر محمدخانی ـ معاون بین‌الملل و فرهنگی شهر کتاب ـ درباره‌ی این همایش گفت که در اول اردیبهشت سال جاری و هم‌زمان با روز بزرگداشت سعدی، این همایش در دو روز در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد و قرار شد که ادامه‌ی این همایش در آبان ماه در دانشگاه کمپلوتنسه مادرید برگزار شود.

وی گفت که در این همایش یازده تن از محققان دو کشور درباره‌ی سعدی و سروانتس سخن می‌گویند.

محمدخانی به مقالات ارائه شده در این همایش اشاره کرد و گفت: دکتر خوسه مانوئل لوثیا (استاد دانشگاه کمپلوتنسه، رئیس انجمن سروانیست‌ها و مولف شش کتاب درباره‌ی سروانتس)، درباره‌ی سکوت‌های سروانتس‌، رمز زندگی و نوشته‌هایش، دکتر ضیاء موحد درباره‌ی سعدی و سروانتس: دو شهسوار سخن، دکتر ایگناثیو دی‌یث (استاد دانشگاه کمپلوتنسه و پژوهشگر آثار سروانتس) درباره‌ی خشونت در دن‌کیشوت، علی‌اصغر محمدخانی درباره‌ی آموزه‌های سعدی و سروانتس برای انسان امروز، دکتر آنخل گارثیا گالیانو (استاد دانشگاه کمپلوتنسه و متخصص ادبیات دوران رنسانس) در باب چگونه آلونسو کیخانو تبدیل به دن‌کیشوت شد؟، دکتر سعید هوشنگی (استاد دانشگاه کمپلوتنسه) درباره‌ی شخصیت‌های الگویی در آثار سروانتس و سعدی، دکتر انریکه اورتیث درباره‌ی گل‌سرخ در گلستان سروانتس و دولیسنتا در رویاهای سعدی، رویا صدر (طنزنویس و پژوهشگر طنز) درباره‌ی تاثیر دن‌کیشوت در طنز معاصر ایران، کوروش کمالی‌سروستانی درباره‌ی تاملی در گلستان سعدی، خواکین رودریگز (مترجم گلستان سعدی به اسپانیایی) درباره‌ی سیماهای گوناگون سعدی در گلستان و طاهره قاسمی (دانشجوی دکترای زبان و ادبیات اسپانیایی دانشگاه کمپلوتنسه) درباره‌ی سعدی و سروانتس، دو متعهد اخلاقی و اجتماعی سخن می‌گویند.

همچنین دیدگاه و نظر بیست نویسنده‌ی ایرانی درباره‌ی دن‌کیشوت و تاثیری که دن‌کیشوت بر آثارشان داشته است و به تازگی برای دبیر همایش نوشته‌اند در این همایش ارائه‌ می‌شود. نظرات محمود دولت‌آبادی، فریبا وفی، مصطفی مستور، ابوتراب خسروی، رضا امیرخانی، محمدرضا بایرامی، علی خدایی، محمدحسن شهسواری، بلقیس سلیمانی، شیوا مقانلو، سارا سالار، مهام میقانی، فرشته نوبخت، رویا دستغیب، ناتاشا امیری، لیلا قاسمی، رویا شکیبایی، هادی معصوم‌دوست و ...

محمدخانی به دیگر برنامه‌های فرهنگی که در کنار همایش سعدی و سروانتس، انجام می‌شود اشاره کرد و گفت که هیات ایرانی به دعوت مدیریت دانشگاه آلکالا به زادگاه سروانتس در شهر آلکالا می‌روند و برنامه‌‌هایی در زادگاه سروانتس خواهند داشت. همچنین دیدار و گفت‌وگو با شاعران و نویسندگان معاصر اسپانیا دارند و از چند نهاد ادبی و فرهنگی مانند بنیاد سروانتس، بنیاد اونامونو و ... بازدید و درباره‌ی همکاری‌های متقابل با مدیران این بنیادها گفت‌وگو دارند.
معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب افزود که دیدار و گفت‌وگو با ایران‌شناسان و استادان زبان و ادبیات فارسی دانشگاه‌های مادرید و بارسلون از جمله‌ برنامه‌های جنبی این همایش است.